من دلم تنگ شده ، فاجعه را میفهمی 
عمق دلتنگی و این حال مرا میفهمی 

چون درختی که ، بریزد همه ی بار وبرش 
شده ام مضحکه ی ، صاعقه ها میفهمی

رو به موتم ،همه اینگونه بمن خیره شدند 
منم آن روح سراسیمه رها ، میفهمی 

قهر تو برده مرا ، تا درکاتی دیگر 
شده ام کافر ومغضوب خدا ، میفهمی 

گرخداوند بپرسدکه ، چه میخواهی تو 
من بگویم که تو را ، باز ترا میفهمی.؟؟؟


 

نوشته شده توسط elham در شنبه سی ام بهمن ۱۳۹۵ ساعت 18:12 موضوع | لینک ثابت